السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
173
تفسير الميزان ( فارسي )
نمىشوند ، مثل اينكه درك مىكنيم : كه اين زمين است ، و آن آسمان است ، و عدد چهار جفت است ، و آب روان است ، و سيب يكى از ميوه ها است و امثال اين تصورها و تصديقها ، كه تنها از راه فعل و انفعال مغزى حاصل مىشود ، يعنى ماده خارجى وقتى در برابر حس ما و ادوات ادراكى ما قرار مىگيرد حس ما منفصل شده ، مىفهميم كه آن آب و اين زمين است ، و نظير آن علمى است كه از مشاهده نفس خود و حضور نفس يعنى همان كه از آن تعبير مىكنيم به ( من ) در نزد خود براى ما حاصل مىشود ، و باز نظير آن كليات مقوله اى است كه درك مىكنيم ، و درك آن نه اراده اى در ما ايجاد مىكنند و نه باعث صدور عملى از ما مىشوند ، بلكه تنها چيزهايى كه در خارج است براى ما حكايت مىكنند . اين يك عده از دركهاى ما است ، يك عده ادراكهاى ديگر داريم ، به عكس قسم اول ، ادراكهايى است كه تنها در موردى به آنها مىپردازيم كه بخواهيم به كارش بزنيم ، و آنها را وسيله و واسطه به دست آوردن كمال و يا مزاياى زندگى خود كنيم و اگر دقت كنيد ، هيچ فعلى از افعال ما خالى از آن ادراكات نيست ، از قبيل اينكه كارهايى زشت و كارهايى ديگر خوب است ، كارهايى هست كه نبايد انجام داد ، و كارهاى ديگرى هست كه بايد انجام داد ، و عمل خير را بايد رعايت كرد ، و عدالت خوب و ظلم زشت است ، اين در باب تصديقات ، و اما در باب تصورات مانند تصور مفهوم رياست و مرؤسيت ، عبديت و مولويت ، و امثال آن . و اين گونه ادراكات مانند قسم اول از امور خارجى كه منفصل و جداى از ما و از فهم ما است حكايت نمىكند ، بلكه ادراكاتى است كه از محوطه عمل ما خارج نيست ، و نيز از تاثير عوامل خارجيه در ما پيدا نمىشود ، بلكه ادراكاتى است كه خود ما با الهام احساسات باطنى خود براى خود آماده مىكنيم ، احساساتى كه خود آنها هم مولود اقتضايى است كه قواى فعاله ما ، و جهازات عامله ما دارد ، و ما را وادار به اعمالى مىكند ، مثلا قواى گوارشى ما و يا قواى تناسلى ما اقتضاى اعمالى را دارد كه مىخواهد انجام يابد ، و نيز اقتضاى چيزهايى را دارد كه بايد از خود دور كند ، و اين دو اقتضا ، باعث پيدايش صورتهايى از احساسات از قبيل حب و بغض ، و شوق و ميل ، و رغبت مىشود . و آن گاه اين صور احساس ما را وا مىدارد تا علوم و ادراكاتى از معناى حسن و قبح و سزاوار و غير سزاوار ، و واجب و جايز ، و امثال آن اعتبار كنيم ، و سپس آن علوم و ادراكات را ميان خود و ماده خارجى واسطه قرار دهيم ، و عملى بر طبق آن انجام دهيم تا غرض ما حاصل گردد . پس معلوم شد كه ما علوم و ادراكاتى داريم كه هيچ قيمت و ارزشى ندارد ، مگر در